صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف ؛ دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت همچون کف دست
فیعة نشانه های اختصاری
فیعة. [ ف َ ع َ ] (ع اِ) اول کار و آغاز آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فیع. رجوع به فیع شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
2 مورد، زمان جستجو: 0.94 ثانیه
واژهمعنی
فیاح فیاح . [ ف َی ْ یا ] (ع ص ) بحر فیاح ؛ دریای فراخ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || رجل فیاح ؛ مرد فیاض به عطا. (اقرب الموارد).
فیاح فیاح . (ع اِمص ) غارت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه