صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 
چون آمدنم به من نبد روز نخست
وین رفتن بی مراد عزمیست درست؟
برخیز و میان ببند ای ساقی ؛ چوست
کاندوه جهان به می فرو خواهم شست
نم نشانه های اختصاری
نم . [ ن َم م ] (ع مص ) سخن چینی کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (از منتهی الارب ). || فاش کردن سخن را به اشاعت و افساد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). فاش کردن خبر را به قصد فتنه انگیزی و ایجاد وحشت . (از ناظم الاطباء). || آراستن سخن را به دروغ . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || برآغالانیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). برآغالانیدن قوم را بر همدیگر و برانگیختن آنها را. (از ناظم الاطباء). || دمیدن و برآمدن بوی مشک . (از منتهی الارب ). ساطع شدن رایحه ٔ چیزی . (از اقرب الموارد). || (ص ) سخن چین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نَمّام . (اقرب الموارد). ج ، نَمّون ، اَنِمّاء، نُم ّ. || (اِ) نفس . || حرکت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جنبش . (ناظم الاطباء).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
33 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
نم نم . [ ن َ ] (اِ) ۞ تری . رطوبت . (انجمن آرا) (آنندراج ). رطوبت اندک . (برهان قاطع). رطوبت و تری اندک . (ناظم الاطباء). نمج . ندی . بلل . نداو...
نم نم . [ ن ِ ] (اِ) نیم . نصف ۞ . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نم داشت شود.
نم نم . [ ن ُم م ] (ع ص ، اِ) ج ِ نَم ّ، به معنی سخن چین . (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سخن چین ، نمة مؤنث . (آنندراج ). رجوع به معنی قبلی...
نم نم نم نم . [ ن َ ن َ ] (ص مرکب ) باران نم نم ؛ بارانی اندک با قطره هائی خرد. || (ق مرکب ) نم نم باریدن ؛ نم نمک باران آمدن . کم و با دانه های...
نم نمک نم نمک . [ ن َ ن َ م َ ] (ق مرکب ) نم نم . اندک اندک . کم کم . به تأنی و آرام آرام : نم نمک باریدن . نم نمک نوشیدن . نم نمک رفتن .
نم نمونم نمو. [ ن َ ن َ ] (ص نسبی ) در تداول ، چشم نم نمو؛ چشمی که به علت بیماری آب از آن تراود. اعمش . (فرهنگ فارسی معین ) (فرهنگ عامیانه ٔ جمال...
نم نمی نم نمی . [ ن َ ن َ ] (ص نسبی ) آنکه تکیه کلام «نم » دارد و بیجا تکرار کند. (یادداشت مؤلف ). || چشم نم نمی ؛ چشمی که دایم آب زند. چشم نم ن...
نم نمی نم نمی . [ ن َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ترکه دز بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز و در حدود 100 تن سکنه دارد. آبش از چشمه ، محصولش غلات ، ش...
باب نم باب نم . [ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است ازبخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت در 8هزارگزی جنوب ساردوئیه و 3هزارگزی جنوب راه مالرو جیرفت به ساردوئ...
گل نم گل نم . [ گ ُ ن َ ] (اِ مرکب ) نم کم . نم قلیل . نم اندک . آب بسیار اندک که بر چیزی پاشند. در اصطلاح عوام ، قدری آب به تنباکو زدن . رجوع ب...
1 2 3 4
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه