صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 

آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال ؛ شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به روز
گفتند فسانه ای و در خواب شدند

عبق نشانه های اختصاری
عبق . [ ع َ ب َ ] (ع مص ) چسبیدن بوی خوش به کسی . خوشبوی شدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (المنجد). || اقامت نمودن در جایی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (المنجد). || آزمند وحریص بچیزی گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
8 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
عبق عبق . [ ع َ ب َ ] (ع اِ) سختی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (ص ) سبک و چابک . (مهذب الاسماء).
عبق عبق . [ ع َ ب َ ] (اِخ ) جد اسماعیل بن عمربن حفص بن عبداﷲ عبقی بخاری ، مکنی به ابواسحاق است . وی از ابی بکر احمدبن سعدبن بکار و ابوصالح الخ...
عبق عبق . [ ع َ ب ِ ] (ع ص ) مرد آلوده به بوی خوش از چند روز که هنوز باقی است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث اللغات...
آبق آبق . [ ب ِ ] (ع ص ) گریخته . گریزنده .- عبدآبق ؛ بنده ٔ گریخته یا گریزپا. ج ، اُبَّق ، اُبّاق .
آبق آبق . [ ب َ ] (معرب ، اِ) معرّب آبَک . زیبق . سیماب .
ابق ابق . [ اَ ] (ع مص ) گریختن .
ابق ابق . [ اَ ب َ ] (ع اِ) کنب . قنب . کنف . نوعی از کتان یا پوست قنب . || رسن که از پوست کنف بود. (مهذب الاسماء). || (مص ) گریختن بنده بی ...
ابق ابق . [ اُب ْ ب َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَبوق و آبق .
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه