صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
بر خیز و به جام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست
خضد نشانه های اختصاری
خضد. [ خ َ ] (ع مص ) شکستن چوب اعم از آنکه خشک باشد یا تر، بنوعی که از هم جدا نگردد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || خمانیدن شتر و دوتا کردن گردن شتر دیگر را. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه : خضد البعیر عنق آخر. (منتهی الارب ). || خشودن درخت را و بریدن آنرا. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). منه : خضد الشجر. || سخت خوردن . نیک خوردن . || بریدن و خائیدن چیز تری را چون خیار و گزر و مانند آن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || پیراستن خیار. (تاج المصادر بیهقی ). || کروچ کروچ خوردن . خِرِپ خِرِپ خوردن . (یادداشت بخط مؤلف ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
2 مورد، زمان جستجو: 0.19 ثانیه
واژهمعنی
خضدخضد. [ خ َ ض َ ] (ع اِ) باریکی میوه ها و غنچگی آنها. || دردی مر اعضا را کمتر از شکستگی . || آنچه از چوب تر خشوده باشند و یا از درخت شکسته ...
خضدخضد. [ خ َ ض ِ ] (ع ص ) درمانده از ایستادن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه