صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 
از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
از بافته وجود ما پودی کو؟
در چنبر چرخ ؛ جان چندین پاکان
می سوزد و خاک می شود؛ دودی کو؟
بستن پنجره
این واژه توسط اعضای سایت به لغت نامه اضافه شده است.
خضامه نشانه های اختصاری
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
6 مورد، زمان جستجو: 0.09 ثانیه
واژهمعنی
خضامةخضامة. [ خ ُ م َ ] (ع اِ) آنچه خائیده خورده شود. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خذامةخذامة. [ خ ُ م َ ] (ع اِ) قطعه . پاره . تکه . (ناظم الاطباء).
خزامةخزامة. [ خ ِ م َ ] (ع اِ) حلقه ٔ موئین که در بینی شتر کنند ومهار بر وی بندند. ج ، خِزام ، خِزامات ، خَزائم . || تسمه ای که بدان نعلین را به...
خزامةخزامة. [ خ ُ م َ ] (اِخ )ابن لیثی بن یعمر. وی صحابی بود. (از منتهی الارب ).
خزامةخزامة. [ خ ُ م َ ] (اِخ ) بنت جهمة. زنی از زنان صحابیه بوده است . (از منتهی الارب ).
ابن ابی خزامه ابن ابی خزامه . [ اِ ن ُ اَ خ ُ م َ ] (اِخ ) یا ابوخزامةبن خزیمه . شیخ زهریست . (منتهی الارب ).
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه