ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
در کارگه کوزه گری بودم دوش
دیدم دو هزار کوزه ؛ گویای خموش
هر یک به زبان حال با من می گفت :
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش؟
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
فیاش
نشانه های اختصاری
فیاش .
[ ف َی ْ یا ] (ع ص ) مرد متکبر لافی . || مهتر بسیار فضل و فزونی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
فیاد
فیادسون
فیادسونی
فیار
فیاران
فیاروز
فیاری
فیازمان
فیاسپ
فیاش
فیاش
فیاشل
فیاشل
فیاض
فیاض
فیاض لاهیجانی
فیاض مجرم
فیاضة
فیاضی
فیاضی
فیاغوس
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.73 ثانیه
واژه
معنی
فیاش
فیاش . (ع مص ) بر همدیگر فخرنمودن . (منتهی الارب ). مفاخرة. (از اقرب الموارد).
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه